هوا خاکستری وبارانی بود وقتی که زن پالتو اش را پوشید و از خانه بیرون رفت. درخت پیر لخت بود و سرما بیداد می کرد که زن چتر قرمز اش را باز کرد. درخت با دیدن آن صحنه لبخند زد.
کوچه گرم شد و خورشید از لای ابرها سرک کشید...
برچسب: نویسنده: نوید یوسفی تاريخ: يکشنبه 14 خرداد 1396 ساعت: 23:37