خرید بک لینک

تندی باران شمال باعث شده بود روی آب نهر پریشان بشود. نیلوفرهای آبی به جنب و جوش در آمده بودند و درخت پیر، سعی می کرد شاخه هایش را رو به بالا ببرد تا شاید باز آسمان را ببیند. اما نمی شد...

با خودش فکر کرد: اشکالی ندارد! همین که باران را روی شانه های بزرگم حس کنم، کافیست... از کافی بالاتر، محشر است.

نیلوفر کوچک آبی که تازه بدنیا آمده بود این حرف را شنید و روی دامنش نوشت: درس امروز نشانه هاست. فرعی ها را دریاب اما اصل را هم از یاد نبر.

بوته ی تمشک کنار رود خندید و ماهی ها زیر آب شروع به رقصیدن کردند... 

نیلوفر کوچک، به شکوفایی رسیده بود! 

برچسب: نویسنده: نوید یوسفی تاريخ: دوشنبه 25 ارديبهشت 1396 ساعت: 15:21

صفحه بندی