تندی باران شمال باعث شده بود روی آب نهر پریشان بشود. نیلوفرهای آبی به جنب و جوش در آمده بودند و درخت پیر، سعی می کرد شاخه هایش را رو به بالا ببرد تا شاید باز آسمان را ببیند. اما نمی شد...
با خودش فکر کرد: اشکالی ندارد! همین که باران را روی شانه های بزرگم حس کنم، کافیست... از کافی بالاتر، محشر است.
نیلوفر کوچک آبی که تازه بدنیا آمده بود این حرف را شنید و روی دامنش نوشت: درس امروز نشانه هاست. فرعی ها را دریاب اما اصل را هم از یاد نبر.
بوته ی تمشک کنار رود خندید و ماهی ها زیر آب شروع به رقصیدن کردند...
نیلوفر کوچک، به شکوفایی رسیده بود!
برچسب:
نویسنده: نوید یوسفی