برای زن قصه هایم:
پرده ی پاره ی پنجره را می کشد و دریچه ی چوبی شکسته را باز می کند. لولاهای زنگ زده اش دارند از هم وا می روند و هنگام باز و بسته شدن جیغ می کشند!
با ورود وحشی باد، قفس خالی پرنده روی آویز سقف جُم می خورد... چند پَر کف آن افتاده بود که همراه باد می شوند و دو ظرف آب و دانه ی خالی، حکایت از بودن گذشته ای می کنند!
تخت زهوار در رفته ای کنار دیوار است با متکای کثیف و لحاف و تشکی پاره و پر وصله. چند تکه رخت و لباس چرک آلود روی پایه ی پایینی تخت بی هوا هموار شده اند.
روی میزی که یک پایه اش شکسته را، رومیزی گلدار رنگ و رو رفته ی پر از لکه های چربی پوشانده. روی آن یک گلدان خاک گرفته که حاوی یک شاخه گل سرخ خشک شده ی سر به زیر است، یک زیر سیگاری پر از ته سیگارهایی که چندی از آنها نقش ماتیک قرمز دارند و دو استکان چای نیمه مانده و غبار بسته که انگار هنوز منتظر نوشیده شدن هستند، قرار دارند!
تمام گوشه و کنار دیوارها عنکبوت ها تار تنیده اند و یک کبوتر مرده زیر صندلی ننویی افتاده و دور و برش پر از مگس و مورچه هست و بوی گندی می دهد.
صدای زوزه ی باد یک لحظه قطع نمی شود و لبه های پرده مدام به دنیای بیرون بال می کشند...
خاکسترهای درون زیر سیگاری روی میز پخش می شوند و گلدان بی آبِ حاوی گل سرخ با اولین وزش باد می افتد و می شکند!
زن می گذارد تا پنجره باز بماند و باد با پرده بازی کند. در را پشت سرش می بندد و در جاده گم می شود.
29 تیر 89
برچسب:
نویسنده: نوید یوسفی